راز دل
راز دل را نتوانــــــــــــــــــم به كسـى بگشايم كه در اين ديــــــــــــر مغان رازنگهدارى نيست
قالب وبلاگ
یادش بخیر ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯽ ﺁﯾﻢ ﻭ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﻟﺬﺕ ﺣﺲ ﮐﺮﺩﻥ ﯾﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﺑﻌﻀﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻡ. ﻣﺜﻞ ﺧﻂ ﮐﺸﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﻓﺘﺮ ﻣﺸﻖ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺣﻮﺻﻠﻪ. ﺫﻭﻕ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎﺑﺖ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺗﻌﻄﯿﻞ. ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺑﻘﺒﻘﻮﯼ ﯾﺎﮐﺮﯾﻢ ﻫﺎ ﺳﺮ ﻇﻬﺮ ﺩﺍﻍ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ. ﺗﺮﺍﺷﯿﺪﻥ ﻣﺪﺍﺩ ﻫﺎﯼ ﺭﻧﮕﯽ ﻭ ﭼﯿﺪﻧﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﻗﺎﺏ ﻓﻠﺰﯼ. ﻧﺎﻣﻪ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻫﻢ ﮐﻼﺳﯽ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﻭ ﭼﺸﻢ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺟﻮﺍﺑﺶ. ﺷﺐ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮔﻢ ﻭ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻥ ﺭﻭﯼ ﻣﻼﻓﻪ ﻫﺎﯼ ﮔﻞ ﺩﺭﺷﺘﺶ. ﺑﻮﯼ ﻭﺭﻕ ﻫﺎﯼ ﺩﻓﺘﺮ ﮐﺎﻫﯽ. ﻧﻮﺷﺘﻦ ﺑﺎ ﻣﺪﺍﺩ ﻭ ﮔﻮﺵ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﺣﺮﮐﺘﺶ ﺭﻭﯼ ﮐﺎﻏﺬ. ﺑﯿﺴﺖ ﮔﺮﻓﺘﻦ، ﺷﻌﺮ ﺣﻔﻆ ﮐﺮﺩﻥ، ﺁﻏﻮﺵ ﻣﺎﺩﺭﻡ. ﺷﻮﻕ ﯾﮏ ﺳﻔﺮ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﺑﺎ ﻓﺎﻣﯿﻞ. ﺷﺐ ﺑﯿﺪﺍﺭﯼ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ. ﺍﺳﻢ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﺟﺮ ﺯﺩﻥ. ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ. ﺁﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺩﯾﮕﺮ ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺳﺎﻟﻬﺎﯼ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﻭ ﻧﻮﺟﻮﺍﻧﯽ ﺳﺮ ﺷﻮﻗﺶ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﻟﺤﻈﺎﺕ ﺧﻮﺑﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺳﺎﺧﺖ، ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ . ﻏﺮﻕ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﺷﺘﺎﺏ ﻧﻔﺲ ﮔﯿﺮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻭ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻥ ﮔﺬﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﭘﺲ ﮐﻮﭼﻪ ﺩﻩ ﮐﻮﺭﻩ ﻫﺎﯼ زندگی ، ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﺳﺎﺩﻩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮﻡ ﺑﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
[ شنبه بیست و دوم شهریور 1393 ] [ 15:13 ] [ امین ] [ ]
اگر حسین بن‏ علی امروز بود می‏گفت اگر می‏خواهی برای من عزاداری کنی… شعار امروز تو باید فلسطین باشد… شمر هزار و سیصد سال پیش مرد، شمر امروز را بشناس. شهید مطهری
[ پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 ] [ 11:8 ] [ امین ] [ ]


 

می خــــــــواهـــــــــم بـــــه یاد مـــن


باشــــــــی اگـــــــــــر تــــو به یاد من باشی


عین خــــیالم نیست که هـــــمه فراموشم کنند.......................!

[ پنجشنبه یکم خرداد 1393 ] [ 18:43 ] [ امین ] [ ]

سلام دوستان

شرمنده مدتی نبودم یکم گرفتار بودم

ضمنا برای شادی روح دایی بنده که چند روز پیش

در یک سانحه به رحمت خدا رفت فاتحه ای بخوانید لطفا.

[ جمعه پنجم اردیبهشت 1393 ] [ 20:41 ] [ امین ] [ ]

دگراین خانه مرا تنگ بود      زندگی بی شهدا ننگ بود

رفتیم....
این رو برا رفقای که عید با ما نبودن می نویسم

رفتیم وهوایی شدیم ...غروب دوکوهه دلمان را ربود وخاک معطر فکه عقلمان را...
فریاد زدند نروید منطقه پاکسازی نیست ! دلمان رفت واز تعلق ها پاکیزه گشتیم وآشنای سید که می گفت
بگذار عاقلان تورا به ماندن بخوانند .
رفتیم ومجنون شدیم وآواره خاکریزهای طلاییه . به سراهی شهادت رسیدیم خدا بود وآسمان بود و نور....
خدا را برگزیدیم ودل کنده شدیم نشستیم روی خاک های غریب شلمچه (یا مشق عشق حسین) دیوانه کربلا شدیم.... دستمان به بارگاه شش گوشه اش نرسید با اشک هامان بر ضریح طلایی اش حلقه ای وبر دست های علمدارش بوسه زدیم.کبوتر دل بی قرار شد تشته وصال بود راهی کربلایش نمودیم وبی دل شدیم
رفتیم وهوایی شدیم.....
و
برگشتیم بی هوا شدیم...
برگشتیم با همه سوغاتمان  بی دلی مان ! برگشتیم وگرفتار شدیم  گرفتار زرق وبرق این شهر رنگین...
عده ای غفلت کردیم وبیمار شدیم ! عده ای ماندیم وبی تاب شدیم...

رفتیم وهوایی شدیم...برگشتیم ودریغا !

حتما بخوانید:

جای رفقا خالی بود رفتیم یادمان گردان کمیل وحنظله  یکی ازحزن انگیزترین ودر عین حال حماسی ترین پرده های نمایشی فکه ،ماجرای گردان حنظله است.

سعید قاسمی که درنبرد  عملیات والفجر مقدماتی ،مسئولیت واحد اطلاعات وعملیات لشگر 27محمد رسول الله(ص)را بر عهده داشت از سرنوشت گردان حنظله می گوید : ساعت های آخر مقاومت بچه ها در کانال ،بی سیم چی گردان حنظله حاج همت را خواست .حاجی آمد پای بی سیم وگوشی را به دست گرفت  صدای ضعیف وپر از خش خش را از آن سوی خط شنیدم که می گوید :احمد رفت ،حسین هم رفت .باطری بی سیم دارد تمام می شود .عراقی ها عن قریب می آیند تا مارا خلاص کنند .من هم خدا حافظی می کنم .حاج همت که قادر به محاصره تیپ های تازه نفس دشمن نبود ،همانطور که به پهنای صورت اشک می ریخت،گفت :بی سیم را قطع نکن ...حرف بزن .هر چی دوست داری بگو ،اما تماس خودت را قطع نکن .صدای بی سیم چی را شنیدم که می گفت :سلام ما را به امام برسانید .از قول ما به امام بگویید همانطور که فرموده بودید حسین وار مقاومت کردیم،ماندیم وتا آخر جنگیدیم.

امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم.
آب را جیره بندی کرده ایم.
نان را جیره بندی کرده ایم.
عطش همه را هلاک  کرده است.
همه را جز شهدا که حالا کنار هم در انتهای کانال 
خوابیده اند.
دیگر شهدا تشنه نیستند.
فدای لب تشنه ات پسر فاطمه

[ دوشنبه هجدهم فروردین 1393 ] [ 11:8 ] [ امین ] [ ]
الهی اگر جز سوختگان را به ضیافت عنداللهی نمی‌خوانی، ما را بسوز آنچنان که هیچ‌کس را آنگونه نسوخته باشی.

 

ای شهیدان!گمان می کردیم گذشت زمان هوای سرزمین پاکتان رااز ذهنمان خواهد زدود

 اما داغ فراق شما روز به روز بیشتر آبمان می کند .

 ای مردم ! وقتی « برقه ای » تیر خورد ، تا لحظه آخر می خندید ..

به خدا قسم می خندید . .

من با همین چشمانم دیدم ...

باز دلم را به دریا می زنم تا ببینم تقدیر ، به کدام ساحلم رهنمون خواهد ساخت

انشاا..به شرط حیات پنجم عید عازم کربلای ایران هستم

رفقا حلالم کنید...

[ شنبه بیست و چهارم اسفند 1392 ] [ 20:12 ] [ امین ] [ ]
ادم تنها  خلیفه ی خداروی زمین است
امپراتوری که گاهی باید برگرددبه اخرین سلاحش
واخرین سلاح او گریه است.
[ چهارشنبه سی ام بهمن 1392 ] [ 15:6 ] [ امین ] [ ]
چه اسفندها....آه

چه اسفندها دود کردیم

برای تو ای روز اردیبهشتی

که گفتند این روزها می رسی

از راه

[ یکشنبه سیزدهم بهمن 1392 ] [ 11:47 ] [ امین ] [ ]

ديروز ازهرچه بودگذشتيم

امروزازهرچه بوديم گذشتيم

انجاپشت خاكريزبوديم واينجادرپناه ميز

ديروزدنبال گمنامي بوديم و امروزمواظبيم ناممان گم نشود

جبهه بوي ايمان ميداد و اينجا ايمانمان بوميدهد

آنجا درب اتاقمان مينوشتيم يا حسين فرماندهي از آن توست

الان مينويسيم بدون هماهنگي واردنشويد

الهي نصيرمان باش تا بصير گرديم

بصيرمان كن تا ازمسيربرنگرديم

آزاد(رها) مان كن تا اسيرنگرديم

قسمتی از وصیت نامه شهید شوشتری

ای دوست به حنجر شهیدان صلوات """ بر قامت بی سر شهیدان صلوات

[ شنبه چهاردهم دی 1392 ] [ 11:25 ] [ امین ] [ ]

خــــــودم نــذر کــــرده ام...

صـــد دور تـســـبـیـح «اهـــدنـا الــصــراط الـمـســتـقـیـم» بـخـــــوانـم

شــــایـد ایـنـبــــار

مـســــیـرم

بــه « کـــــربــلا »

بـیـفــتـد


[ یکشنبه هفدهم آذر 1392 ] [ 14:15 ] [ امین ] [ ]

روزی خوآهــد رسیـــد ،...

کـه دیگـــر نـه صــدآیمـ رآ بـشنوید ،

نـه نگــآهمـ رآ ببیــنیـد،نـه وجــود ِ مــرآ رآ حــس کنیــد ...

و میـ شــوییــد بآ اَشکتــآن ،!!! سنگ ِ قبــرِ خآک گرفتــه ی ِ مــرآ !!!

و آن لحظـه است ،

معنــی تمآمـ ِ حرف هآی ِ گفتـه و نگفتــه اَمـ رآ میـ فهمـــید !

ولــی مـَــن دیگــر نیستمـ !
[ یکشنبه بیست و ششم آبان 1392 ] [ 12:14 ] [ امین ] [ ]

بارالها اجلم راتو به تاخیر انداز

چند روز است دلم تنگ محرم شده است

 
چه سخت میگذرد این روزها

دلم برایت تنگ شده

تکیه کنم به پارچه های خیمه ات

گریه کنم

دست بر سرم بکشی یا نکشی

همین که تکیه گاهم چادر زهراست

همین که مرا به خیمه ات راه دادی

از سرم هم زیاد است
 
ما منتظریم تا که محرم گردد ***اسباب جنون ما محیا گردد
[ جمعه دهم آبان 1392 ] [ 10:14 ] [ امین ] [ ]

دکتر رفیعی بالاخره به شهادت رسید

جانبازی که 30 سال قبل، در پی اصابت گلوله های متعدد و تیر خلاص دشمن، برای دقایقی روحش از بدن جدا شده بود، پس از 30 سال تحمل ترکش های آهنی در بدن، سرانجام به شهادت رسید و به دوستان شهیدش پیوست.

 

کلامی از دکتررفیعی : 18 گلوله خورده بودم و علاوه بر آن ترکش هایی بر بدن داشتم و اکنون یکی از گلوله ها در نزدیکی قلبم نشسته است و دکترها گفتند دیگر کاری از دست ما ساخته نیست، نمی دانم تا کی زنده هستم اما می دانم که شهدا به لیاقت شهادت دست یافته بودند و رفتند.
گر چه دست و دل و چشمم همه آوار شده
                                       باز شرمنده ام از این سر باقیمانده

روز و شب گرم عزاداری شب بوهاییم
                                          من و این باغچه پرپر باقیمانده

پیشکش باد به یکرنگیت ای مرد ترین
                                         آخرین بیت در این دفتر باقیمانده

تا ابد مردترین باش و علمدار بمان
                                        با تو ام ای یل نام آور باقیمانده

[ دوشنبه بیست و نهم مهر 1392 ] [ 15:54 ] [ امین ] [ ]

یادمان باشد که ما خون داده ایم

یک بیابان مرد مجنون داده ایم

 

 

کاش می شد بچه ها را جمع کرد
سنگر آن روزها را گرم کرد

کاش می شد بار دیگر جبهه رفت
جنگ عشقی کرد و تیری خورد و رفت

کاش می شد کینه ها را دور ریخت
با دلی آرام و قلبی شاد رفت

کاش می شد باز سربازی نمود
تا هویزه فاو تا مرصاد رفت

کاش می شد با اطاعت از ولی تا شهادت
تا خدا تا ماه رفت

[ سه شنبه دوم مهر 1392 ] [ 14:45 ] [ امین ] [ ]

جان فدای حرمت یار خراسانی من...

میلاد شمس الشموس، خسرو اقلیم طوس، شاه انیس النفوس،

برشما و خانواده ی گرامیتان، تبریک و تهنیت

 

[ سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392 ] [ 22:6 ] [ امین ] [ ]

خرم آن روز کز این منزل ویران بروم

راحت جان طلبم و از پی جانان بروم

گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب

من به بوی سر آن زلف پریشان بروم

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت

رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم

چون صبا با تن بیمار و دل بی‌طاقت

به هواداری آن سرو خرامان بروم

در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت

با دل زخم کش و دیده گریان بروم

نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی

تا در میکده شادان و غزل خوان بروم

به هواداری او ذره صفت رقص کنان

تا لب چشمه خورشید درخشان بروم

تازیان را غم احوال گران باران نیست

پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم

ور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون

همره کوکبه آصف دوران بروم

[ دوشنبه هجدهم شهریور 1392 ] [ 22:52 ] [ امین ] [ ]

سلام دوستان

این پست رو خیلی دوست دارم تنها پست تکراری این وب هست که شکر خدا بارها اون رو براتون گذاشتم تا اگه شما هم درد دلی با سلطان توس داشتید بنویسید.

جایی که دل شکست ومریضی شفاگرفت...

کنار سفره که بودیم حرف مشهد شـد

 

وزید بوی خراسان و ناگـهان رد شد

 

دوباره یـاد غریب آشـنا و شـوق حرم

 

و سیل اشک که پشت پلکها سد شد

 

کمی از زبان راز دل:

 

دوباره بوی حرم

دوباره پنجره فولاد

 دوباره زائرمشهدالرضا هستم

دوباره قسمت ما شد

دوباره قسمت خوب قصه ی ماشد

به امید خدا قسمت شده نایب زیاره تمام دوستان در حرم امام رئوف علی بن موسی الرضا (ع) باشم انشاا..توفیق زیارتی بامعرفت روداشته باشم این بار دو روز زودتر گفتم تا مثل دفعات قبل دوستان گلایه نکنن واگه پیغامی دارن بذارن

التماس دعا.

[ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1392 ] [ 12:0 ] [ امین ] [ ]

عمری گفتیم

 یالیتنا کنا معک 

و حالا وقت آن است که این حرف راثابت کنیم.

 

 

خوبان روزګار مسلمان زینب اند/دیوانه حسین و پریشان زینب اند

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند/ حتما کنیز و پیر غلامان زینب اند

 

 پیکر شهید رضا کارگر برزی

دیروز از میدان سپاه نظرآباد تا گلزار شهدای این شهر تشییع و به خاک سپرده شد. شهید کارگر برزی جز شهدای حرم حضرت زینب(سلام الله علیها) بود که در انفجار اخیر به شهادت رسید.

 

[ سه شنبه پانزدهم مرداد 1392 ] [ 16:24 ] [ امین ] [ ]

شب های قدر دوباره از راه رسیدند و ما وامانده از این كه چه كرده ایم در این یك سال!

دست خالی آمده ایم چه بگوییم؟

شهید آوینی می گویند:

اگر شب قدر ،شبی باشد كه تقدیر عالم در آن تعیین می گردد همه شب های جبهه ،شب قدر است.
امشب بیاد همه شهیدان سرافراز وجانبازان غیور ایران اسلامی احیا  شب قدر کنیم.
الــــــتماس دعا

[ چهارشنبه نهم مرداد 1392 ] [ 19:13 ] [ امین ] [ ]

چند وقتی بود انگشت شصت پاش به خاطر زیاد پوشیدن پوتین عفونت کرده بود...

درد زیادی داشت... 

یه پاش پوتین داشت و یه پاش دمپایی....

یکی از فرماندهان وقتی وضع پاشو دید گفت سید احمد تو با این پا نمیتونی تو عملیات شرکت کنی...

سید احمد رفت و هردوتا پوتین رو پا کرد...

بند پوتین رو هم محکم بست...

گفتن این چه کاریه سید احمد؟

گفت : پایی که میخواد منو از عملیات محروم کنه باید تنبیه شه...

 

سید احمد برقعی متولد ۱۳۴۲ دراسفند ماه سال ۶۴ در یکی از عملیاتهای والفجر۸ در منطقة فاو – ام القصر به معشوق حقیقی خویش رسید و سر بر دامن مادر مظلومه‌اش حضرت فاطمه زهرا(س) نهاد و مدتها خاک آنجا پذیرای سید احمد بود و بعد از چندین سال پیکر مطهر و نورانی‌اش به زادگاهش همدان بازگشت و در باغ بهشت (گلزار شهدای همدان) در همان جایی که همیشه می‌‌‌نشست و سر بر خاک می‌‌‌گذاشت و اشک می‌‌‌ریخت در کنار دیگر همرزمان بسیجی‌اش آرمید.

اولین گلوله که به سینه سید احمد خورد سید فریاد زد یا زهرا دومین تیر و دوباره ناله یازهرا و همین طور سومی و چهارمی … و صدای یازهرا های سید احمد که اون طرف خاکریز افتاده بود و با تمام رمق باقی مانده اش فقط مادرش فاطمه زهرا رو صدا میزد به گوش میرسید که هر لحظه آرامتر میشد

 ای مردم ! وقتی « برقه ای » تیر خورد ، تا لحظه آخر می خندید ..

به خدا قسم می خندید . .

من با همین چشمانم دیدم ...

[ سه شنبه یکم مرداد 1392 ] [ 12:19 ] [ امین ] [ ]

پدر "تو" نیستی و هنوز،"دل"، در هوای "تو" نفس می کشد ...

 

شعرم نگفتنی شد وقتی که رفته بودی
من ماندم و غروبی در غربت کبودی

گفتی می آیی اما رفتی و برنگشتی
از آسمان چشم دیدم که پرگشودی

رنگ غروب دارد بغض سکوت سردم
ای مهربان تو هرگز نا مهربان نبودی

بر روی خاطراتم امروز می نویسم
یادت بخیر بابا آن روزها که بودی

 

روحت شاد ویادت گرامی

[ چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392 ] [ 18:44 ] [ امین ] [ ]

رفقا...

ماه رمضان، ماه گشایش درهای رحمت الهی به روی بندگان اوست. چه خوبست که ما هم همچون خدای غفور و ودود، آغوش رحمت و مهربانی مان را به روی دیگر مؤمنین بگشاییم و اگر زخمی از کسی بر دلمان بر جای مانده، آن را با مرهم عفو و گذشت التیام بخشیم و خانه ی دلمان را از غبار کینه و دشمنی پاکسازی کنیم.

التماس دعا

مدیر وبلاگ رازدل

 

پیام رازدل:

باسلام خدمت دوستان بزرگوار

درابتدا حلول ماه رمضان روتبریک میگم ودعاگوی شما در مشهدالرضا بودم

همچنین درگذشت تعدادی از نوجوانان وجوانان کرجی که چند روز قبل در دریا دچار حادثه شدن رو  خدمت بستگان ودوستان وهمشهریان  تسلیت وطلب صبر برای بازماندگان از خدای منان را خواستارم.

درادامه نیز درگذشت ناجی غریق فداکار روزبه فقیه فتحی  رو تسلیت عرض می کنم.

71226911351394029901.jpg

روزبه فقیه فتحی منجی غریق 23 ساله برای نجات 2 نفر در ساحل قوی انزلی رفته بود ، پس از نجات آنها به دلیل نداشتن تجهیزات و امکانات لازم و تحمل فشار بیش از اندازه دچار ایست قلبی شد و جان به جان آفرین تسلیم کرد ... روحت شاد...

[ پنجشنبه بیستم تیر 1392 ] [ 13:28 ] [ امین ] [ ]

جایی که دل شکست ومریضی شفاگرفت...

کنار سفره که بودیم حرف مشهد شـد

 

وزید بوی خراسان و ناگـهان رد شد

 

دوباره یـاد غریب آشـنا و شـوق حرم

 

و سیل اشک که پشت پلکها سد شد

 

کمی از زبان راز دل:

 

دوباره بوی حرم

دوباره پنجره فولاد

 دوباره زائرمشهدالرضا هستم

دوباره قسمت ما شد

دوباره قسمت خوب قصه ی ماشد

به امید خدا قسمت شده نایب زیاره تمام دوستان در حرم امام رئوف علی بن موسی الرضا (ع) باشم انشاا..توفیق زیارتی بامعرفت روداشته باشم این بار دو روز زودتر گفتم تا مثل دفعات قبل دوستان گلایه نکنن واگه پیغامی دارن بذارن

التماس دعا.

[ سه شنبه یازدهم تیر 1392 ] [ 10:56 ] [ امین ] [ ]
[ جمعه هفتم تیر 1392 ] [ 12:1 ] [ امین ] [ ]

سوختن قصه شمع است ولی قسمت ماست

شاید این قصه تنهایی ما کار خداست

انقدرسوخته ام باهمه بی تقصیری

که جهنم نگذارد به تنم تاثیری..

[ دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392 ] [ 16:20 ] [ امین ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نام:امین
ساکن: کرج
متولد:آبان1365
شکستـه بـال تـر از مـن میـانِ مُرغـان نیست !
دلم خوش است که نـامم کبـوتر حرم است...


بیادپدر:
بر روی خاطراتم امروز می نویسم
یادت بخیر بابا آن روزها که بودی
........

به یاد اونایی که درد دل همه رو گوش می دن

اما معلوم نیست خودشون کجا درد دل میکنن!



حال سوخته را سوخته جان داند وبس...
=====================

من از روئیدن خار بر سر دیوار فهمیدم
که ناکس کس نمی گردد از این بالا نشینی ها

=====================
چــشــم مــخــصــوص تــمــاشــاســت اگــر بــگــذارنــد
خــنــده ی پــنــجــره زیــبــاســت اگــر بــگــذارنــد
مــن از اظــهــار نــظــرهــای دلــم فــهــمــیــدم
عــشــق هــم صــاحــب فــتــوی اســت اگــر بــگــذارنــد
=====================

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند

تا کاج جشن‌های زمستانی‌ات کنند

پوشانده‌اند "صبح" تو را "ابرهای تار

تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند

یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند

این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

ای گل گمان مبر به شب جشن می‌روی

شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند

یک نقطه بیش فرق "رحیم" و "رجیم" نیست

از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه است که قربانی‌ات کنند

فاضل نظری

=======================

اعتماد جايز نيست !
فرياد بايد کرد از اين همه رفيق نامحرم
که حريم دلت را به بهاي ناچيزي
خواهند فروخت...
××××××××××
بهترین و حقیقی ترین دوستانم از تهی دستانند

توانگران از دوستی چیزی نمی دانند . . .

(موزارت)

======================
قصه ها بر من گذشت
تا بدانم کیستم
سرگذشتم هر چه بوده من پشیمان نیستم
من اگر سردار عشقم
یا که پاک باخته ام
سرگذشتم را به دستان خودم ساخته ام


تولد وب رازدل: 1387

لینک دوستان

رمان